حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
354
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ب - دورهء سلطنت سنجر ( از ذى الحجهء 511 تا ربيع الاوّل 552 ) جنگ ساوه در 12 جمادى الاولى 513 بعد از قتل صدر الدّين محمّد سنجر سخت از اين حركت خود پشيمان شد مخصوصا چون خبر مرگ سلطان محمّد نيز در اين تاريخ به او رسيد و سنجر بر اثر آن بسيار زارى و بىتابى كرد بيشتر اين عمل زشت در او تأثير نمود . عاقبت چون ميل لشكريان و مردم را بخاندان نظام الملك مشهود ميديد برادرزادهء خواجه يعنى ابو المحاسن عبد - الرّزاق بن عبد اللّه را كه فقيه اجلّ و شهاب الاسلام لقب داشت بوزارت خود برگزيد و با اختيار لقب سلطان بجاى سلطان محمّد در مرو بسلطنت نشست . در سال 513 سلطان مغيث الدّين محمود برادرزادهء سلطان سنجر كه از عنوان سلطنت سنجر شاكى بود و خيال ميكرد كه عمّ او با او نيز همان معامله را خواهد كرد كه با پدرش محمّد داشت بتحريك وزرا و امير علىّ بن عمر حاجب سالار و امراى عراق و حلّه و سپاهى فراوان برى آمد و لشكر عراق بسردارى منكوبرس و لشكر عرب برياست منصور بن صدقهء مزيدى در ركاب او بودند . سلطان سنجر با 20000 سپاهى و 18 زنجير فيل بهمراهى شهاب اسلام و امير ابو الفضل نصر بن خلف سيستانى و علاء الدّين محمّد خوارزمشاه و امير علاء الدّوله گرشاسف اتابك كاكويى يزد ( شوهر خواهر سنجر و محمّد ) بجلوى سپاهيان محمود شتافت و در جنگى كه در تاريخ 12 جمادى الاولى 513 در ساوه اتّفاق افتاد برادرزاده را شكستى سخت داد . محمود باصفهان گريخت و سنجر بهمدان آمد و خليفه در بغداد نام محمود را از خطبه انداخت و بنام سلطان سنجر خطبه خواند . در همدان سنجر بعلّت قلّت سپاه و التماس مادرش تاج الدّين خاتون كه جدّهء محمود بود حاضر شد كه با او صلح كند و محمود بملاقات عمّ و جدّهء خود آمد و سلطان